باران در اوز همچنان ادامه دارد...(باران که خود شعری بی همتاست)




ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت

   عقده در دل داشت

روی خاک خالی کرد ورفت...(ناشناس)


باز باران بارید,

خیس شد خاطره ها,

مرحبا بردل ابری هوا !... (فروغ هاشمی)

بازیاران بارید
خیس شد خاطره ها
مرحبا بر دل ابری هوا
باز نرگس رقصید
گرمتر از هوس چلچله ها
باز جوشان شد دل خاک
خون دوید در رگ گل
و زمین منتظر نقاش است
باز آویخت ز برگ
ژاله ها الماسها
مرحبا بر صدف همهمه ها

                (عنایت الله نامور)

 

 


در این باران با شمایم با متنی که به شعر میماند /


سبز تر میگردم از چشمان بارانی تو
ای که در دستان تو ابری گرانبار از تمام خاطرم
من دهان تشنه
لبم تفته
پیش پای نبض باران حاضرم
ای همه خاکم تورا امیدوار
باز هم بیشتر ببار

فرهاد ابراهیم پور(محمودا)

عکس هفته ای که امیدواریم آخرین آن از این شکل باشد



امروز عصر اعضای انجمن ادبی تائب به همراه عزیزانمان در انجمن ادبی خنج

بر سر خاک مرحومه سمیه قادر پور رفتند و ...

امیدوارم این آخرین باشد هرچند که باز هم می گوییم: هنرمند هرگز نمی میرد... ودیگر هیچ

مرگ پایان کار هنرمند نیست ,عزراعیل برای هنرمند, کسی نیست


بانهایت تاسف دقایقی قبل خبر بسیار دردناکی دریافت کردیم:

طبق اعلام خانم شهریاری دبیر محترم "انجمن ادبی خنج " شاعره توانای خنجی

سرکار خانم" سمیه قادرپور " در سن 23 سالگی ودر نهایت سلامت امروز فوت شده اند.

اعضای انجمن ادبی تائب اوز این مصیبت را به تمام شاعران منطقه به خصوص انجمن

ادبی خنج وخانواده ایشان تسلیت عرض می نماید.

روحشان شاد

آخرین شعری که ایشان در اوز ودر کتابخانه عمومی خواندند :

                                          هذیان عشق

هذیان عشق تبی عاقلانه نیست              تکرار قهرو آشتی ات کودکانه نیست

می گویمت که شاعرم ولبخند می زنی     این کاغذ سفید اگر شاعرانه نیست

فصل چراغ قرمزچشمت همیشگی است   خط عبور مرورت که عادلانه نیست

بایک علامت تفریق حفظ می کنم              این تلخی خیانت تو جاودانه نیست

دنیا برای همیشه دلش گرفته است         تفکیک آدمی وعشق احمقانه نیست

در ساحل نگاهت نه مدداری و نه جزر       شب ها با عاشق و مهتاب صادقانه نیست

گفتمت برای تو گفتم هرآنچه گفتم           گفتی کمی هنوز غزلت عاشقانه نیست


عکسهایی از امروز در تپه تلوزیون اوز


آمد آن روز ... مریم رحمانی

آمد آن روزي که بي تو لحظه ها را سر کنم
ياس احساس دلم را يک به يک پر پر کنم
با نگاهت عشق رنگ و بوي باراني گرفت
بي مروت من چگونه گرمي احساس را باور کنم
رفته اي آهسته از دنياي سردم تا که من
با غم دل خاطرات کهنه ات از بر کنم
من که عمري در عبور قاصدک ها مانده ام
کاش ميشد لحظه اي فکر تو از سر در کنم
عطر احساس تو در خاطره من پيچيده است
کاش ميشد در کنارت زندگي را سر کنم

                              مریم رحمانی

کارهای قبلی مریم رحمانی در این وبلاگ:

شعر 1

شعر2

شعر3


 

سال نو میلادی فرخنده باد

عکس هفته