باران در اوز همچنان ادامه دارد...(باران که خود شعری بی همتاست)


ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت
عقده در دل داشت
روی خاک خالی کرد ورفت...(ناشناس)




باز باران بارید,
خیس شد خاطره ها,
مرحبا بردل ابری هوا !... (فروغ هاشمی)


بازیاران بارید
خیس شد خاطره ها
مرحبا بر دل ابری هوا
باز نرگس رقصید
گرمتر از هوس چلچله ها
باز جوشان شد دل خاک
خون دوید در رگ گل
و زمین منتظر نقاش است
باز آویخت ز برگ
ژاله ها الماسها
مرحبا بر صدف همهمه ها
(عنایت الله نامور)

در این باران با شمایم با متنی که به شعر میماند /
سبز تر میگردم از چشمان بارانی تو
ای که در دستان تو ابری گرانبار از تمام خاطرم
من دهان تشنه
لبم تفته
پیش پای نبض باران حاضرم
ای همه خاکم تورا امیدوار
باز هم بیشتر ببار
فرهاد ابراهیم پور(محمودا)












درود به همه ادب دوستان