...از فروغ هاشمی
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده
هنوز آسمان شهر من آبی است
بی هراس دود
بی هراس مرز.........
فروغ هاشمی

هیچ اتفاق خاصی نیفتاده
هنوز آسمان شهر من آبی است
بی هراس مرز.........
فروغ هاشمی

ناگهان با رفتنش ،دنیای سبزم پیر شد
من شکستم از هجوم اشکهای بی صدا
مانده ام عمری ست در بین معما و چرا
لحظه ی رفتن ندید اما مرا پشت سرش
من زمین خوردم، ولی اصلا نشد این باورش
کوله باری خاطره ،پشت نگاهش جا گذاشت
بار عشقش را هنوز از روی دوشم بر نداشت
کاش می شد، تا بفهمد دردهای زرد را
خنجری در سینه ام ،از مردم نامرد را
شعرهایم جاده های ناامید و خسته گشت
چشم بر در ماندم اما، ولی او برنگشت....
شعر از مریم رحمانی
با درود به همه شما دوستان ادب
بران شدیم تا فصلی نو را در انجمن ادبی تائب و در کل در ادبیات شهر اوز آغاز کنیم
براساس تحقیقات دوستان و خودم , شعر و ادبیات شهر اوز نیازمند نسلی نو با
جنب و جوش بیشتر همانند 10 سال قبل که نسلی از شاعران و نویسندگان خوب
که البته بیشتر آنها در حال حاضر دغدغه زندگی آنها را از ادبیات دور کرده , می باشد.
برهمین اساس مریم رحمانی که از شاعران خوب و آینده دار اوز هست تا اطلاع ثانوی
جلسات انجمن را اداره خواهند کرد البته به کمک دوستان قدیمی انجمن.
امیدواریم که این فصل از انجمن نوید بخش نسلی خوب از شاعران و نویسندگان جدید باشد.
درضمن ایشان به عنوان نویسنده سوم به نویسندگان وبلگ اضافه شدند تا وبلاگ انجمن نیز
شاهد تاخیر در به روز کردن نباشد .
از همه شما عزیزان خواهش می کنم ایشان را در هرچه بهتر ادامه دادن این راه کمک کنید.
امین بحرانی
7 آبانماه 1390
