اردیبهشت : ماه بزرگان (سعدی و خیام و فردوسی)
اول اردیبهشت :سعدی

۲۵ اردیبهشت : فردوسی

بیست وهشتم اردیبهشت : خیام

ما اینان رابدون هیچ القابی و حتی آقا گغتنی و فقط با القاب صدا می کنیم
راستی راز ماندگاری آنان فقط هنر بود یا ...؟
هوشنگی که اینجوری شناختمش
دوازده سیزده ساله بودم که یه روز پسر خاله م که چند سال از من بزرگتر بود اومد خونه مون.داشت یه کتابی رو می خوند و هی نگام می کرد و بهم می خندید. لجم در اومده بود.گفتم:"چی شده مگه؟" گفت:"این کتابو درباره تو نوشتن." فهمیدم داره مسخره می کنه. آخه یه کتاب دیگه رو هم بهم نسبت داده بودن.((میرغضب قرن بیستم)).
محلش نذاشتم.وقتی سرش به کار دیگه گرم شد یواشکی رفتم کتابو برداشتم.خشکم زد .رو جلدش انگار عکس من بود.لاغر و مردنی عین خودم.با لباس خاکستریه که بی ماهیچگی م رو می پوشوند.
چشای گود افتاده ش ،گوشای بادبزنی ش.اصلا خود خودم بودم.بدبختی اسم کتاب هم قصه های مجید بود.اسممون هم یکی بود.باورم شد که خبرایی هست.ولی نویسنده ش منو از کجا می شناخته؟مرادی کرمانی!من که نمی شناختمش.پایین جلد کتاب نوشته شده بود ((مجموعه طنز تلخ)).یعنی هم خنده س هم گریه.من هم از این شباهت هم خنده م گرفته بود و هم گریه ...که نمی تونستم بکنم.
لجم گرفته بود.از رو لج هم کتابو باز کردم و خوندم و حواسم نبود کی پسر خاله م اومد و گفت:"قصه های خودتو می خونی مجید!" نمی شد از خیر شیرینی قصه گذشت و کتابو پس داد.گفت:"پیشت باشه ".خوندم .کل مجموعه رو خوندم.مث من کتاب دوست داشت.مث من شعرای بند تمبونی می بافت.همذات پنداری م باعث نشد مجید بشم.مجید که بودم.باعث شد دلم بخواد مث هوشنگ مرادی کرمانی قصه بنویسم.
((مجید حلاجی))
روز معلم و روز کارگر فرخنده باد
انگشتها را یکی یکی می شمردیم تا سهم سخاوت را جمع کنیم . گاهی بدیها کسر می شد و خوبیها در جمع ها اوج می گرفت.
هربار که نگاهمان می کردی هزار شعر غزل می شد و نبض محبت می تپید ، به اندازه همان 2 تای بچگی دوستت داشتیم ولی این محبت تو بود که از ضرب 10 هم سبقت می گرقت . بهار ،تابستان، پاییز ،زمستان ...برک های تقویم ورق می خورد و تو صبورانه گریز زمان رادراین چهار فصل صمیمانه معنا می کردی ، با تو آب آبی تر بود و باران زیبا تر ، شاید آن روزها لبخند هم عشق بود و تو عاشق بودی.
سال ها کم نبود ، سال هایی که باتو سپری شد وروزهایی که استمرار دوست داشتن را در دلمان قاب کرد و پشت پلک های شوق به ودیعه ماند. شوق قصه های نگفته وراز های ناشناخته ...
همیشه آخر سال که می رسد می ترسیدیم از اینکه سال بعد چه کسی با ما خواهد بود و بر سر پچ پج های یواشکی ما چه خواهد گذشت و این دغدغه های سال های بعد و بعد می شد ... اما هرسالی که می گذشت دل کندنمان سخت تر بود . چقدر زود تمام شد و چقدر زود تعبیر بغض هایمان دلتنگی امروز و فرداها شد دلتنگی کلاس ، درس ، همکلاسی ، نیمکت و تخته سیاه شاید هم گچی که در دستان تو جای می گرفت تا سرنوشت هرکدام از مارا رقم بزند.
این روزها شاید یکی دکتر باشد یکی مهندس ،یکی شاعر ، یکی نویسنده ، یکی خانه دار و یکی کارمند ولی همه وهمه آنهایی هستند که گچ مکتب تو مقنعه ها و پیرهنشان را خاکی می کرد و بی خیال طوفان آرامش دنیا چشم در چشمانت می دوخت . ای معلم بزرگ دوستت داریم بیشتر از الفبای بچگی و شیرین تر از درس آب (روزت مبارک)
فروغ هاشمی
-----------------------------------------------------
دستان همه معلم هایم را می بوسم و روز معلم را به همه آنها تبریک می گویم ...
فروغ هاشمی
------------------------------------------------------
روز معلم و روز کارگر فرخنده باد به امید رسیدگی به این دو قشر مهم ولی محروم جامعه ...
امین بحرانی از طرف تمام اعضا
-----------------------------------------------------
اگر شما هم در مورد این دوروز نظریا خاطره ای دارید اضافه کنید ...
استاد هوشنگ مرادی کرمانی مهمان انجمن ادبی تائب اوز
استاد هوشنگ مرادی کرمانی در شب سوم وآخرحضور خود در اوز مهمان انجمن ادبی تائب اوز بودند.
این مراسم از ساعت ۸ پنج شنبه شب ۸ اردیبهشت ۹۰ در محل دانشگاه آزاد مرکز اوز برگزار شد.
مخارج این مراسم را عنایت الله نامور (نویسنده کتاب تائب) فراهم کرده بودند.
انجمن ادبی اوز و خنج و گراش ولار دراین مراسم حضور داشتند به همراه مسولین محلی و
دوست داران استاد هوشنگ مرادی کرمانی
این جلسه ازجهاتی با ۷ جلسه قبلی که استاد در این ۳روز تجربه کردند متفاوت بود چرا که امشب
مهمان داستان نویسان وشاعران و منتقدان و متخصصان ادب بودند.
برادران خضری (احمد و عبدالعزیز ) و ناصرخان که به یک نوعی امشب میزبان بودند و ریاست محترم
دانشگاه آزاد عبدالعزیز خضری که در ابتدای امر به استاد و همه مهمانان خوش آمد گفتندو از اهمیت
حضور استاد...
دکور سالن طرحی بود فیزیکی از تعدای آثار استاد مثل مربا وخمره و دار قالی و نخل و پلو خرش و...
پذیرای برنامه هم سنتی بود (رنگینک)
استاد خبر از این نداشت که یک مجید دیگر هم اینجا وجود دارد و او کسی نبود جز مجید حلاجی .
نویسنده خوب شهر اوز که به زیبایی هرچه تمام تر درباره همزات پنداری خودش با مجید(قصه های
مجید) واین که مجید باعث شد اواز همان کودکی نویسنده شود چند خطی مطلب خواند .
در خلال برنامه ۴ کلیپ پخش شد:
۱- تصاویری از روستای سیرچ زادگاه استاد بعلاوه حضور شب اول و دوم
استاد در اوز
۲- تاریخچه انجمن ادبی ۳- برگردان اوزی داستان سنگهای من از مجموعه تنور هوشگ
مرادی کرمانی (که شب قبل ساعت ۴ صبح ضبط کرده بودیم) توسط فروغ هاشمی
۴-تاریخچه پروژه سلام کتاب که این قسمت ۳ آن بود.
مراسم با پخت کباب در محوطه دانشگاه و گرفتن عکس یادگاری ساعت ۱ بامداد پایان یافت.
و باز هم سپاس از همه کسانی که باعث شدند ما از حضور بزرگ مردی از خاک پاک ایران زمین
استفاده کنیم .
قصه های مجید و قصه های اوز
شب اول حضور استاد هوشنگ مرادی کرمانی درسالن الزهرای اوز برگزار شد.
ابتدای مراسم یک دقیقه سکوت به دلیل درگذشت زنده یاد عبدالعزیز هنری
سخنرانی احمد خضری سردبیر نشریه عصر اوز:" فرهنگ یعنی ارتباط ما با گذشتگان"
خیرمقدم به استاد با سرود خوانی کودکان اوزی با رخت گشاد محلی و زیبا( شعر از :میرزینل امیری نژاد)
سخنرانی استاد هوشنگ مرادی کرمانی با تشویق تمام حضار
اجرای تئاتری به کارگردانی علیرضا عندلیب و بازی رضا بازگیر و سروش پیشداد و بهمن رحیمی و امین عسکری و قادری نژاد
اجرای نمایش رادیویی از اعضای کمیته نیمکت عصر اوز به سرپرستی سامیه رستگارفرد
خوانش قسمتی از داستان مربای شیرین توسط سیاوش کریما
صحبت زبیده میرزاده از مسولان کمیته بانوی عصر اوز
اهدای جایزه های ویژه به تعدادی از کتاب خوان های کودک کتابخانه عصراوز
ودر حاشیه ...
مجری برنامه فروغ هاشمی بود که البته همانجور که درعکس میبینید دخترش(مانیا) طاقت وری مادر را نداشت
بازارامضای آخر برنامه هم داغ بود
سالن به اندازه ای مملو از جمعیت مشتاق بود که سکوت به سختی زعایت می شد
وقتی یکی از دانش آموزان مدرسه استثنایی علوی اوز را به استاد معرفی کردیم بسیار با این عزیز خوش و بش کردند
در پایان از تمام دوستانی که در زمینه دعوت از استاد و برگزاری مراسم ها تلاش کردند صمیمانه تشکر
می کنیم به خصوص :
علیرضا عندلیب مسول کانون آموزش وپرورش اوز
فتحیه فتحی مسول کمیته بانوی عصر اوز و سایر اعضای این کمیته
احمد خضری سردبیر عصر اوز
عبدالعزیز خضری ریاست دانشگاه آزاد اوز
اسپانسرهای مالی برنامه
و فروغ هاشمی
ومدارس و دانش آموزان و...
من عاشق تو نیستم...
سد راه من نشو من عاشق تو نيستم
من هماني نيستم که با غمت مي زيستم
دل به قلب پر غرور من نده ديگر برو
بارها از قلب خود پرسيده ام من کيستم؟
رفته اي از ياد من شايد فراموشم شدي
گشتم اما اسم تو پيدا نشد در ليستم...
عشق تو دلکش براي قلب تنهايم نبود
با تو من صفرم ولي بي تو هميشه بيستم
راه من با راه تو يکي نبود از ابتدا
سد راه من نشو من عاشق تو نيستم
مریم رحمانی
کارهای قبلی مریم رحمانی در وبلاگ انجمن :
درود به همه ادب دوستان