جلسه شنبه 25آبانماه 1387
دوش با اهل دلی گویا جکایت کرده ای
درحکایت گویا از من شکایت کرده ای
گفته ای باشد حقیقت:"عار من اشعار تو"
عیب گفتاردریت با درایت کرده ای
نیست چون عرض حسن ;ای وای بر حال ضعیف
گر صحیح است این حدیث وتوروایت کرده ای
خود که باشم من که آری برزبان نام مرا
ای سرت گردم که لطف بی نهایت کرده ای
از حضیض فرش بردستی مرادراوج عرش
کس چه داند با من احسان;تا چه غایت کرده ای
لیکن ازروی بزرگی خرده برخردان مگیر
در عنا مفکن مرا;چون بس عنایت کرده ای
هر کجا بد صوفیی;از صف صافی مشربان
کار او را زان کف کافی کفایت کرده ای
"کلکم راع" خود آخر خوانده ای,از در مران
هر رعیت راکزاول;خودرعایت کرده ای
حامی خامی تایب باش;یکبارش مسوز
کز حمیت دم به دم;اوراحمایت کرده ای
تایب اوزی
--------------------------------------------------------------
" آقا"
درکافه دل جزجگر هم دارند؟
درلیست ببین چشمک تر هم دارند؟
آقا بنویس با گلاسه غم را
زیرش بنویس دردسر هم دارند؟
فروغ هاشمی
-----------------------------------------------------------
هی آقا
می بایست انتخاب کنی
جاده دو شاخه شده است
ودستهای انتظار من
در سمت دیگرت گل داده اند
و تو
راننده هزاران دره و دشت
باز هم می رانی
وبازهم...
خواستم بگویم
فرصت اگر داشتی
قدری نگاه کن
آنجا قله ایست که با تمام قله های دیگر دنیا
فرق دارد
رزیتا ایزدی
---------------------------------------------------------
سرکوچه آدم می کارند
من
به دنبال قطره ای آب
برای آدمها
به دنبال
گلی که این آدم بروید
و
گلی که این آدم برویاند...
امین بحرانی
درود به همه ادب دوستان