درانتظار نقد دوستان
خاطرت هست روزهای آبی دیدار
لحظه ای که شدم از نگاه تو بیمار
دلم خسته بود وگرفتارغصه
گرفتار چشمان گیرای یار
تکیه کردم به سایه به تصویر و رویا
به یک سایه مبهم روی دیوار
من از نیش وطعنه ها خسته بودم
تمام دل شاد من کوک گیتار
به مرگ خودم راضی وسرخوش ومست
که دیدم کسی آمداز سوی دلدار
ندانستم آیا که خوابم و یا اینکه بیدار
کسی گفت بیدار بیدار بیدار
من از ناامیدی بریدم و یک بار دیگر
شنیدم طنین دل انگیز دیدار
زینب باغی
کارهای قبلی زینب باغی در این وبلاگ:
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:52 توسط امین بحرانی
|
درود به همه ادب دوستان