شعری قدیمی از فروغ هاشمی تقدیم به همه مادران
گل مینا
مادرم ستارهای مونس شبهای تار ای بهار زندگی وجودت دائم بهار
تو غزال دشت من ای بهار و نسترن تو پرستوی منی ای همه هستی من
هنوزم یه کودکم محتاج لالائیات پای گهوارم بگی واسم از درد و غمات
تو همه محبتی سرتا پا مهر و صفا انگار از سوی بهشت گل فرستاده خدا
بی تو زندگی مثل یه قفس یا زندونه درد دلهای منو قناری خوب می دونه
دست پینه بستتو بیا تا نگاه کنم بیا ای وجود من هستیمو فدا کنم
کاش یه تکه ابر بودم سایبون بالای سرت هم صدامی باریدم با دوتا چشم ترت
وقت پا گرفتنم پا به پا همراه بودی توی چشم خسته ام تو گل مینا بودی
تو برام فرشته ای نغمه شوق و وفا انگار از سوی بهشت گل فرستاده خدا
البنه طی اطلاعی که دوستان داده اند این شهر قدیمی از فروغ هاشمی
توسط "سهیل بازرگان "خوانده شده و درپستهای بعد خودآهنگ باجزییات کامل
از آهنگساز و خواننده به حضورتان معرفی می گردد.

درود به همه ادب دوستان