«عمر بی خزان» از شاعر اوزی ساکن شیراز

کاش باشیم و بمانیم و دگر باره بخوانیم
وز دور برقصیم و
نگویید که ما لایق یک عمر خزانیم
همه از یک سر و روییم
همه از یک دل و جانیم
بیایید همه با هم
به همه نور فشانیم
به هوا طعم بریزیم
به سکوت عشق رسانیم
گر چه تو نزدیک بودی و
شما اینجا بودید و
منم دور فتادم
همه از غرش یک تیر و کمانیم
به هر یک دل پیری
پر از تجربه و شامل یک عمر
و آنگاه
بزن تیر و کمان زندگانی
نبین ظاهر یک عمر جوانی
کاش باشیم و بمانیم و دگر باره بخوانیم
وز دور برقصیم و
نگویید که ما لایق یک عمر خزانیم
پردیس پرمون
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 16:56 توسط امین بحرانی
|
درود به همه ادب دوستان