هم این حسن توجه وواکاوی جنبه های ان ادامه دارد .
البته ناگفته نماند میشل فوکو مطلبی دارد با عنوان مولف چیست که در کنار ان به اهمیت مولف ومتن وچگونگی روابط بیرونی ودرونی ان می پردازد هرچند دغدغه اصلی میشل فوکو مرگ مولف نیست اما یادداشت ها ونظریه های او پیرامون مولف ومتن جالب است بخصوص در توجه او به شیوه های گفتمانی وگفتمان در متن ونقش مولف .
این مبحث به اندازه این سالهایی که بر ان گذشته گسترده شده است که ای کاش در ایران بودم وبا دوستان بیشتر به گفتگو در این باره می نشستیم وفرصت بیشتری داشتیم تا با یکی از مقولات مهم ادبی بیشتر اشنا میشدیم واز مطالب وگفته های دوستان بیشتر استفاده میبردیم اما فعلا در این وبلاگ هم غنیمت میشمرم وتا انجا که توان اجازه بدهد واطلاعات بنده قد نماید مطالبی چه بصورت گرداوری چه نتیجه جمع اوری ذهنی من باشد ارائه میکنم تا دوستان دیگری هم وارد صحبت شوند وبه این بحث جدیت بیشتری ببخشند سعی میکنم از اوایل هفته اینده این کارا انجام دهم .مطمئنا اقای خواجه پور اقای بحرانی واقای کارگر دستی در این بده وبستانهای ادبی دارند که مارا بی نصیب نمی گذارند

نظر من در باره این موضوع

قبل از انکه به نکته نظرات دیگران در مورد مرگ مولف بپردازم میخواهم انچه من از این موضوع درک کرده ام بیان کنم مرگ مولف  بزبان خیلی ساده یعنی اینکه انکسی که مطلبی نوشته  ومولف یک اثر نوشتاری شده مرده است یا حدااقل میشود انرا مرده فرض کرد برای مثال ما شعر حافظ را میخوانیم ومیدانیم حافظ این اشعار را چندین قرن پیش سروده واو اکنون زنده نیست  یعنی مولفی سالها پیش اشعاری سروده اما اکنون ما انرا بدون حضور او میخوانیم ودر باره ان اثر که انرا متن مینامیم نظر میدهیم البته در موضوع مرگ مولف مردن فقط شامل مرگ انهایی که مرده اند یا سالهای زیادی از مرگ انها میگذرد نیست بلکه شامل همه انهایی میشود که زنده ومرده انها بعد از نوشته مشخص میشود یعنی یک نویسنده به مجرد اینکه اثرش را منتشر کرد ومخاطبی انرا خواند شامل این مرگ مولف میشود یعنی این مولف بعد از انتشار ونوشتار این اثر مرده است چرا که بعد از این این او نیست که اثر ش را در اختیار دارد بلکه این مخاطب ومخاطبان بیشمار هستند که مالک اثر یا راوی ان میشوند بنابر این مولف بعد از ان اختیاری در حد مخاطبی بیش برای خود باقی نمی گذارد برای همین مخاطب میتواند تفسیرهای گوناگون از اثری داشته باشد یا بهتر بگویم مخاطبان مختلف میتوانند اثری واحد را به تفاسیر وتعاریف مختلف بخوانند اینکه خواننده اثر در بعضی از موارد به نکته های مورد نظر مولف نزدیک میشود از این منظر نیست که هر دو نگاه محتوایی ودارای هدف مشترکی در این اثر هستند بلکه میشود انرا به نوعی به عاریت گذاشتن نگاهی در مسیری تعبیر کرد که رهگذران بیشماری از ان مسیر رفته اند .مرگ مولف از نظر من نتیجه خرد شدن مولف به نفع مخاطب است یعنی این دیدگاه سنتی که نویسنده وصاحب اثر همه چیز دان وتعین کننده مسیر است جای خودرا به اشتراک مخاطب با متن میدهد البته این متن از مسیری تغذیه شده که بسیاری انرا بینا متنی مینامند یعنی متن  نمی تواند به خودی خود بدون اشتراک از گذشته وتجربه دیگران در عرصه فکر وجود داشته باشد یعنی من مولف نمی توانم اثری بیافرینم بدون انکه دانش وعلوم وذهنی از گذشته وتجربه گذشته داشته باشم اصولا هیچ مولفی در هوا وخارج از ذهن نمی تواند به گستره خیال خود مجال دهد پس عبث خواهد بود اگر فکر کنیم که مولف همه را خود افریده وبی تاثیر از گذشته ومحیط بوده است واگر چنین بپنداریم بهتر به این نتیجه خواهیم رسید که مولف افریدگار داشته های گم شده ماست که به ما باز مینماید اینکه ما با این داشته هایمان در متن چکار میکنیم به بعد از خلق اثرمربوط است ودر مرگ مولف این موضوع از اساسی ترین بحث ها پیرامون مرگ مولف واثر به جا مانده است .ما بعد از این میتوانیم متن را به نفع خود تفسیر کنیم یا انرا در ارزوهای خود جای دهیم یا انرا به ناهنجار وهنجار خود تفسیر کنیم واین بدست مخاطب است ومتنی که با اشتیاق تمام برای هلاکت در خوانش ما اماده میشود این تعبیر اخری را من در متن شعری چند سال پیش برای شاعری هموطن که خود کشی کرده بود بکار گرفتم .بنابراین ما که مجموعه ای از مولف ومتن ومخاطب میشویم دائما به خوانش دوباره می ائیم تا زمان را به نفع متن تغئیر دهیم واز سیطره مولف بکاهیم واین همان مرگ مولف است .متاسفانه در مجموعه مقالاتی که از مترجمین کشورمان در باره مرگ مولف گفته شده یا سخنورانی انرا تفسیر کرده اند انقدر فهم موضوع را دشوار کرده اند که مخاطب ساده وبی پیرایه نمی تواند به جوانب این مرگ پی ببرد  .من امیدوارم این کوتاه شروع خوبی برای ادامه بحث باشد مطمئنا ادمی چو من که در دیاری بدور از محیط جلسه وگفتگو وبحث وجدل پیرامون موضوعات اینچنینی هستم واز بحث های اکادامیک ودانشگاهی هم محروم میباشم از توشه اندکی برخوردارم که امید است این اندک بکار اید .

فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) دبی 22.10.2009