کاری جدید از فروغ انجمن ما(فروغ هاشمی)
قاب خود را به شهر می بخشید باز هم صبح دیگری پاییز
برگ از چشم من فرو می ریخت یادها در حوالی اش لبریز
***
۲
فصلها پشت سر غزل خاموش سنگ بودم-سکوت یا فریاد
رقص باران هجوم صد آذر حنجره-بغض و ثانیه در باد
***
۳
فال سیبی رقم به بختم زد روی آرایش گل خورشید
ظهر تلخی نوازش گیسو حوض آبی که در دلم جوشید
***
۴
لا به لای تمامی غربت پلکها در قلمرو صد خواب
باز می شد به زور این مژگان آسمان بود و صورتی پر آب
***
۵
زندگی مثل یک شب کنکور اضطرابی به امتحان می زد
شاید این غصه های آخر را سالها چرخشی به جان می زد
***
۶
عقربه تند وتند در چرخش دراتاقم به رقص می نالید
روزها تاولی ورم کرده روی عمرم به شوق می خندید
***
۷
نقطه چین بود و جای تو خالی همدم این هزارو سیصدها....
بوسه می زد تمام دلتنگی شانه های تکیده مارا
***
۸
صد معما به دوش خود می برد واژگانی خمیده و حیران
کپه ای خاک و مشرقی آخر سهم من از جهان سرگردان
فروغ هاشمی
درود به همه ادب دوستان