"ایران من" از شاعر دبیرستانی انجمن
ایران چه خاموش وچه خونین جگر است
درزیر لگدهای زمان چون سپر است
تلخ است تمام خاطراتش اما
بااین همه طعم زندگی چون شکر است
مغرور نباید از کورش وآرش باشیم
چون ثانیه عمر همه در گذر است
روزی که خزان به شعر ما می بارید
گفتیم زمان زمان بی بال وپراست
ایرانی وایران همه طوفان باشید
ازپای نشستن غزلی بی ثمر است
بایدکه بدانیم چه بالا بودیم
ایران که به خون سرخشان مفتخر است
این خاک پرازخاطره ی احساس است
هرزره ی این خاک پر از سیم وزر است
خم شد کمر مراداز بس که نوشت
شب بود هوای کشور اکنون سحر است
زینب باغی
کارهای قبلی زینب باغی در این وبلاگ:
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر ۱۳۸۹ ساعت 22:2 توسط امین بحرانی
|
درود به همه ادب دوستان